|
این روزها هوای دلم !؟ ای عجب .. نپرس !
از بغض بی صدای دلم ، ای عجب .. نپرس !
بـا زخم کهنـه ی غـم خود خـو گرفتـه ام
از درد بی دوای دلـم ، ای عجب .. نپرس !
از لحظـه های گریـه ی طولانـی و سپس
پــرواز تـا خدای دلـم ، ای عجب .. نپرس !
از کوچـه هـای مبهــم و ویـرانـه خـانه هـا
از شهـر نـاکجای دلـم ، ای عجب .. نپرس !
ایـن روزگار بــا دَم من ســازگار نیـسـت
از نـای بـی نـوای دلـم ، ای عجب .. نپرس !
یــادم نـرفتــه کُنـج قفـس بـال و پـــر زدم
از مـرگ نــارَوای دلـم ، ای عجب .. نپرس !
از ترس خاطراتِ ( سه نقطه... ) دوباره ! باز !
لرزید دست و پـای دلم ، ای عجب .. نپرس !
می خواستــم غزل ننویسـم ز غم ولی
این روزهـا هوای دلم ، ای عجب .. نپرس !
"سلام . ببخشید که باز مطلب جدید هم رنگ و روی غم داشت .. تقصیر دلم بود !" |